تی - بوک

معرفی کتاب

از او وداع کردم و رفتم. این آخرین وداع ما بود. من می دانستم و او هم می دانست. آخرین نگاهی که به او انداختم، دست ها را چلیپا کرده و در درگاهی ایستاده بود. انگار می خواست چیزی بگوید، اما نگفت. لازم نبود آن را به صدای بلند بگوید – می دانستم می خواهد چه بگوید. احساس خلاء می کردم. احساس پوکی. صداها عجیب به نظر می رسید و همه چیز تغییر شکل داده بود. مات و مبهوت و سرگردان بودم و فکر می کردم زندگی ام چه بی هدف است. دلم می خواست برگردم، به خانه اش بروم و او را از آنِ خود کنم. اما نتوانستم. راهی نبود که بتوانم. ( از داستان فرهنگ عامه برای نسل من...)

جزییات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

اطلاعات بیشتر در مورد نویسنده در اینجا

 

|پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱| ٩:٥٠ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()