تی - بوک

معرفی کتاب

تا مرکز میدان رفتم. در آن جا در وسط دایره ای سنگی، ستاره ی هشت پری ساخته بودند که هر یک از پرهای آن به طرف یکی از بخش های دلفت نشانه رفته بود. فکر کردم که آن جا درست مرکز شهر است، و نیز مرکز زندگی خودم. من و فرانس و آگنس از وقتی سنمان قد داد که تنها به سبزه میدان برویم روی این ستاره بازی کرده بودیم. در بازی محبوبمان، یکی از ما شاخه ای را انتخاب می کرد و دیگری چیزی را نام می برد – لک لکی، کلیسایی، گاری ای، یا گلی – بعد در همان جهت می دویدیم و به دنبال آن چیز می گشتیم. بیشتر دلفت را به این گونه گشته بودیم.

 

|سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱| ٤:٥٠ ‎ب.ظ|Nazanin نظرات ()