تی - بوک

معرفی کتاب

مادرم کاملاً به جنب و جوش افتاد و گفت: "من می خوام او اینجا مدرسه بیاد. اگر قرار بود ببرمش جای دیگه، خب می بردمش همون جا." زن کماکان همان طور رفتار می کرد که انگار عمری مرا می شناخته، با این حال به مادر گفت که محل زندگی ما خارج از منطقه ای است که مدرسه ی سیتون است. مادرم متقاعد نشد و برای چند دقیقه دیگر هم او را سوال پیچ کرد که چرا من نمی توانم به مدرسه سیتون بروم. به هر حال تا آنجا که من به یاد داشتم، تمام یکشنبه ها، حتی یکشنبه هایی که من در شکم او بودم، مادرم در راه کلیسای کارمل، به آن طرف خیابان اشاره می کرد و سیتون را نشان می داد و می گفت:" تو اونجا مدرسه می ری و همه چیز یاد می گیری." اما حالا یکی از مسئولان آن جا داشت به او نه می گفت، و جوابش منفی بود. من از رفتار مادرم پی بردم که: هر چقدر کسی از لحاظ شأن و اعتبار جایگاه بالاتری داشته باشد – و البته به عقیده او معلم ها کاملاً از این جایگاه برخوردار بودند – او کمتر حاضر می شود به حرف آنها گوش بدهد و پا پس بکشد. اما عاقبت، از نگاهش متوجه شدم که به درِ بسته خورده و به همین خاطر دستم را گرفت و از ساختمان بیرون آمدیم. (از داستان روز اول نوشته ادوارد پی. جونز)

جزییات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

 

|سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱| ۸:٤٠ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()