تی - بوک

معرفی کتاب

 

سرباز چاق روبنده زن را پاره کرد و آن را به زمین انداخت. زن خم شد تا آن را بردارد و در حالی که سرش هنوز پایین بود، در همان حالتِ زانو زده باقی ماند. سرش طاس بود و شیار عمیقی آن را از ریخت انداخته بود. زخم کبود شده ای هم گوشه ی صورتش را پوشانده بود. سربازی که سینه اش لخت بود، او را هل داد. زن با صورت زمین خورد و بی حرکت ماند. تلالوء روشنایی بر فراز جنگل تغییر کرد و اوموو تازه متوجه شد لاشه حیواناتی که دیده بود، در حقیقت اجساد مردانی بالغ است. جنازه ها در میان خزه های رودخانه فرورفته و چشمانشان متورم شده بود. پیش از آن که اوموو واکنشی نشان دهد، جیغ دیگری را شنید. زن در حالی که روبنده را در دست گرفته بود، داشت از زمین بلند می شد. سرش را به سمت سرباز چاق چرخاند، تا جایی که می توانست گردنش را بالا گرفت و به صورت او تف کرد. در حالی که روبنده را در هوا تکان می داد، دیوانه وار شروع به جیغ زدن کرد. آن دو سرباز دیگر عقب رفتند. سرباز چاق صورتش را پاک کرد و اسلحه اش را به موازات شکم او بالا آورد. (از داستان در سایه جنگ نوشته بن اوکری)

 

|سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱| ۸:٥٧ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()