تی - بوک

معرفی کتاب

هوس سیگار کردم. ابلهانه بود سال ها بود سیگار نمی کشیدم. بله اما حالا دلم می خواست، زندگی همین است... ارادۀ راسخ تان را در ترک سیگار تحسین می کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می گیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید، مردی را دوست دارید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی، در می یابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد. باید اضافه کرد این مرد شرمنده است، اشتباه کرده است.

چون پشت تلفن گفت: " مرا ببخش، می دانم اشتباه می کنم."

اما خواهش می کنم...

من یک حباب صابون هستم. شاید از آن هم فناپذیرتر.

 

|شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱| ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()