تی - بوک

معرفی کتاب

حالا به خوبی می داند که جز او کسی را دوست نداشته و هیچ کس جز او، او را دوست نداشته. که او تنها عشقش بوده و هیچ چیز نمی تواند این را تغییر دهد، که هلنا گذاشت او مانند شیئی دست و پاگیر و بیهوده بر زمین بیفتد و هیچ گاه کلمه ای ننوشت و دستش را دراز نکرد تا او دوباره بلند شود. باید اعتراف می کرد که هلنا به آن خوبی هم که او فکر می کرده نبود، که او خودش را گول می زده، که به مراتب ارزش بیشتری از هلنا داشته، یا شاید هلنا اشتباه کرده و پنهانی پشیمان شده. می دانست هلنا چقدر مغرور است. با خودش می گفت او نیز دوازده سال رنج کشیده و حالا دارد می میرد. (از داستان سال ها)

جزییات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

اطلاعات بیشتر در مورد نویسنده در اینجا

 

|دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱| ٧:۱٢ ‎ب.ظ|Nazanin نظرات ()