تی - بوک

معرفی کتاب

مرد جوان شب اول را به یاد آورد؛ وقتی به رستوران کوچک واقع در خیابان فرعی برخورده بودند. دو پیرمرد چینی که در سکوت غذایشان را می خوردند، سگ سیاه که با چشمان بسته کنار پایشان دراز کشیده بود، سایبان های رنگ و رو رفته ی میزها و این که چطور نامزدش دست او را کشیده بود. انگار همه این ها مال سال ها قبل بود. اما فقط سه روز گذشته بود. سه روزی که در آن شهر آرام و زیبای سنگاپور نیرویی غریب او را به یکی از آن پیرمردهای منحوس خاکستری بدل کرده بود. (از داستان خرچنگ ها)

 

|شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱| ٩:٥۱ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()