تی - بوک

معرفی کتاب

 

خدایا، نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی رفتارم با فلوت از روی بخشندگی و ترحم بود، پس از این کارم نگذر. می دونم که همیشه باید مهربون باشم، باید با زنم برم به رُم، برای دو سال گاوبازی رو ترک کنم، اون اسب رو به صاحبش برگردونم، با روزانا به هم بزنم و برای اون دختر تلفنی فقیر یه دامن مناسب و یه جوراب ساق بلند و یه جفت کفش بخرم. همین حالا هم بایس برم پیش روزانا و بعد از ناهار بهش بگم که دیگه دوران عشق بازی ما تمومه، ده هزار پزو هم می ذارم کف دستش تا دهنش رو بسته نگه داره. هر جور هست باید این پول رو فراهم کنم، شاید اون مادیون رو فروختم. ترزا خیلی بیشتر از این ها می ارزه و اون دلال اسبی هم که من می شناسم حاضره دو برابر قیمت از من بخردش تا برای همیشه از شر گیرهای گارد خلاص بشه. ولی برای رفتن به رُم به تمام اون پول نیاز دارم... اگه امشب کار آرتیگز رو بسازم هر کاری که بخوام می تونم بکنم، دیگه حتی لازم نیست مادیون رو بفروشم، اون موقع دیگه هر چه قدر که بخوام می تونم پول به جیب بزنم و مادیون مستقیم برمی گرده پیش صاحبش.

 

|شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱| ٦:٥٧ ‎ب.ظ|Nazanin نظرات ()