تی - بوک

معرفی کتاب

زمینِ سوخته ترک خورده بود. پایین تپه کلبه ای به چشم می خورد. ساکنان آن و سایر کلبه های پای تپه، از چیزی می ترسیدند. آسمان چند ماهی  بود که بخل می ورزید. کشاورزان، کاج های پای تپه را سوزاندند. گرمای آتش، برگ های پژمرده ی بوته های ذرت را سوزاند. شراره های آتش در میان آتش بزرگ گل می داد و خطی روشن می کشید. همه ی این دود و دم، برای آن بود که اشک آسمان را در بیاورند، بلکه باران بزند. اما دریغ از یک قطره باران! (از داستان دو دلار آب نوشته خوان بوش)

 

|یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱| ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()