تی - بوک

معرفی کتاب

کلمانس بارِو هیچ وقت سفر نکرده بود، هیچ وقت پایش را از پاریس بیرون نگذاشته بود. جانش به جان این شهر بند بود. سال ها بود که در همه ی فصل ها هر روز که کارش در آتلیه و با کلاه ها تمام می شد، ساعت ها راه رفته بود... چند تا دفترچه به من نشان داده بود که آن وقت ها در آن ها مسیرهای روزانه اش را ثبت می کرد، ملاحظاتش را درباره تحولاتی که دیده بود می نوشت، و پیش طرح هایی از کلاه های داخل ویترین ها می کشید، تا بعداً از آن ها الهام بگیرد. در بعضی از محله ها اسمش را گذاشته بودند خانمی که راه می رود. کافه های مورد علاقه ی خودش  را هم داشت. در این کافه ها بدون این که خودش بگوید نوشابه ی اشتهاانگیز قبل از غذایش را از شراب سفید می آوردند.... اتفاقاتی که در شهر می افتاد به نظر نمی رسید که تاثیری در حال او داشته باشد.... پاریس واقعیِ او پاریس خودش بود، پاریسی که آن را در جوانی اش شناخته بود و هیچ چیز نمی توانست نابودش کند.

 

|دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱| ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ|Nazanin نظرات ()