تی - بوک

معرفی کتاب

بعد از ظهر دوشنبه ای در ژانویه، که به طور غیرعادی گرم بود، او به یک فروشگاه زنجیره ای رفت، دو قوطی خمیر ریش خرید و یک چاقوی آلمانی، که آن قدر بزرگ بود که می شد گوش فیل را با آن برید. او به خانه رفت و وان را پُر کرد. کمی یخ از یخچال برداشت، یک بطری اسکاچ را تا ته نوشید، توی وان رفت و رگ مچ خود را زد. مادرش جسد را دو روز بعد پیدا کرد. پلیس ها آمدند و کلی عکس گرفتند. خون تمام حمام را به رنگ آب گوجه فرنگی کرده بود. پلیس آن را یک خودکشی به حساب آورد. گذشته از همه، درها از داخل قفل بودند؛ و البته مقتول خودش چاقو را خریده بود. اما چرا دو قوطی خمیر ریش خرید وقتی تصمیم نداشت مصرفشان کند؟ هیچ کس نمی داند.... مرگ یک مرد در بیست و هشت سالگی مثل یک باران زمستانی غمگین کننده است. (از داستان فاجعه معدن در نیویورک)

جزییات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

اطلاعات بیشتر در مورد نویسنده در اینجا

 

|دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱| ٤:٠٠ ‎ب.ظ|Nazanin نظرات ()