تی - بوک

معرفی کتاب

همچنان خودم را در پتو پیچیده و داخل کمد دیواری بودم. پتو با حرف های آزاردهنده اش چیزهایی می گفت که نتوانستم نسبت به آن بی توجه باشم. این یکی خیلی پیر بود. از آن نوعی که در موزه ها دیده می شود. اسلحه ی پدرم را می گویم که از جنگ باقی مانده بود. آن اسلحه کارهای بدی انجام داده بود. پدرم چیز زیادی درباره اش نگفت. خود اسلحه این کار را کرد. به راستی که پُرچانه و پُرحرف بود. مخصوصاً وقتی شروع به صحبت می کرد.

اسلحه زمزمه کنان گفت: " پسر زاویِر. " ادامه داد: " پسر زاویر. بیا این جا و مرا بیرون بیاور. با این پتویی که دورم پیچیدی خفه ام می کنی. خواهش می کنم. " به سختی سعی کردم به آن اهمیتی ندهم. گفت: " پسر زاویر. مرا بیرون بیاور. داستانی برایت دارم. داستانی که می خواهم برایت تعریف کنم. "

جزییات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

اطلاعات بیشتر در مورد نویسنده در اینجا

 

|پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱| ٤:٠٧ ‎ب.ظ|Nazanin نظرات ()