مردی که کشتمش - گزیده ی داستان های کوتاه امریکا

مادر می گوید اگر کار کنم حالم بهتر می شود. می گویم نمی کنم. از ماه دسامبر پا گذاشته ام توی بیست و دو سالگی، فارغ التحصیل دانشکده! باید مدرک را بگذارم در کوزه. شب ها اخبار را نگاه می کنم. جنگ را روز  به روز دنبال می کنم. جنگ ویرانگر بزرگ بر پرده ی کوچک شعله ور است. از آسمان بمب می بارد و شعله های سرکش همه جا را می گیرد. گاهی خم می شوم و کف دستم را به جنگ می چسبانم. صبر می کنم تا دستم بمیرد. (از داستان پسرم قاتل است نوشته برنارد مالامود)

جزییات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

 

/ 0 نظر / 12 بازدید