عادت می کنیم

 

آیه تو وبلاگ نوشته بود: مادرم می خواد عروسی کنه. انگار دختر بیست ساله ست. حوصله ندارم. عصبانی ام. غصه دارم. حرصی ام. به چه حقی داره این کار رو می کنه؟ بس نبود از بابام طلاق گرفت؟ توی مدرسه خجالت می کشیدم به دوست هام بگم مامان بابام طلاق گرفته اند... مادرم بچگی ام رو ازم گرفت. بس نبود؟ حالا یه مرد غریبه بیاد جای بابام؟ نمی خوام! به من چه که مامانم با بابام نساخت؟ می خواست بسازه. وقتی بچه دار می شیم دیگه حق نداریم بگیم شوهرم این جوری کرد و اون جوری نکرد. مادربزرگم راست می گه. این فمینیسم بازی گند زده به همه زندگی ها. زن ها یا نباید بچه دار بشند یا اگر شدند باید – باید چی؟ نمی دونم!

 

/ 0 نظر / 5 بازدید