پیله و پروانه

هرگاه صندلی چرخ دار من در مسیری اشتباه به جلو رانده می شود، می توانم با چشمانم علامت دهم، ولی دوست دارم که مثل سنگ به رو به رو نگاه کنم. در این حال همیشه این شانس وجود دارد که به طور تصادفی به گوشه ای ناشناخته از بیمارستان برسم، چهره های جدیدی ببینم و یا در حال عبور از گوشه ای، بوی غذا پختن را استشمام کنم. در همین راه بود که به طور اتفاقی فانوس دریایی را دیدم. در یکی از اولین سفرهایم در صندلی چرخ دار، بلافاصله بعد از بیرون سُریدن از هاله ی بیهوشی، به محض این که در طبقه ی اشتباهی از آسانسور پیاده شدیم آن را دیدم. بلند و تنومند و اطمینان بخش، با راه راه های سفید و قرمز که مرا به یاد پیراهن های راگبی می انداخت. من فوراً خودم را تحت حمایت این سمبل برادری احساس کردم، نگهبانی نه فقط برای دریانوردان بلکه همچنین برای بیماران، کشتی شکستگانی در ساحل تنهایی!

 

/ 0 نظر / 11 بازدید