استخوان های دوست داشتنی

درست در همان فصل زمستان بود که مادرم به زن جوانی که روزهای شنبه همراه او در شرابخانه کار می کرد گفته بود که از میان یک مرد و یک زن همیشه یکی قوی تر از دیگری است. او اعتراف کرده بود: " این بدان معنا نیست که فرد ضعیف تر آدم قوی تر را دوست ندارد." دختر با حیرت به او نگریسته بود. اما آن چه برای مادرم اهمیت داشت این بود که همچنان که سخن می گفت ناگهان خودش را به عنوان فرد ضعیف تر شناسانده بود. این مکاشفه باعث شده بود او از فرط گیجی تلوتلو بخورد. آیا در همه این سال ها برخلاف این گفته فکر نکرده بود؟

 

/ 0 نظر / 4 بازدید