چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس

 

موهای تنم سیخ می شود – موهای نداشته ی تنم. تو این را دوست می داری که موهای بدن من مثل کرک می ماند و دیده نمی شود، اما اگر می دیدی شان، می فهمیدی که همه برگشته اند و سیخ ایستاده اند و دارند تو را تماشا می کنند.

قبل از آمدن تو یک ساعت تمام دوش آب داغ گرفتم و تنم را مثل خانم جان خدا بیامرز، آن قدر با کیسه ساییدم که رنگ خون زیر پوستم دیده می شد. دفعه پیش هم که گفتی بوی آن زن برایت آشناست، باز هول و تکان دنیا را ریختی به جانم. آخر می دانم که توی قوی ترین شامه ی دنیا را داری، می دانم با این که ردیف اول کلاس می نشستی، اگر تهِ کلاس یکی اسمت را پچ پچ می کرد برمی گشتی و زل می زدی توی صورتش. گوشَت خیلی تیز است و حافظه ات به اسم ها عالی. حتی اسم تک تک دوست پسرهای دوران دبیرستان من را هم یادت مانده. می گویی: « باهاش می ره، با اون کثافت، اون جا دوش می گیره و خروپفش رو می آره تو خونه ی من.» (از داستان تو خفه می شی یا من؟)

 

/ 0 نظر / 10 بازدید