مرگ نور

من متوجه شدم فضیلت در آن است که به هیچ امیدی دلبستگی نداشته باشم. برای رهایی و آزادی نباید به هیچ چیز امید می بستم. امتیاز و ویژگی این عقیده آن بود که ارتباطی نداشت با کسانی که ما را گرفتار آن وضع کرده بودند. این اعتقاد به استراتژی آن ها ربطی نداشت و فقط به اراده ی ما ارتباط داشت: باید این وابستگیِ لعنتی به امید را از خود می راندیم.

امید هیچ جنبه ی مثبتی نداشت. چه طور می شد به این آدم های محروم از همه چیز، تفهیم کرد که این دوره ی زندان مانند مکثی است که در زندگی آن ها به وجود آمده و پس از تجربه و هنگام آزادی تبدیل به موجود والاتر و رشد یافته تری خواهد شد. امید، فریبی بود که نوعی خاصیت آرام بخش هم داشت. برای رهایی از این امید لازم بود همه روزه خود را با شرایط بدتر آماده نگه می داشتیم. کسانی که نمی توانستند این موضوع را درک کنند در ناامیدی کشنده ای غرق شده و می مُردند.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید